تبليغاتX
...از آن همه آسمان

سخنرانی حاج سعید قاسمی در دانشگاه علم‌وصنعت:

خاصیت حرکت شیطانی غوغا، ایجاد توهم و ممانعت از شنیدن صدای حق است

هفته گذشته همايشي با عنوان "شكست پنجه عقاب" در سالن آمفي تئاتر شهيد بهرامی دانشگاه علم‌وصنعت تهران به همت بسيج دانشجويي اين دانشگاه برگزار شد. نخستين سخنران اين همايش، مسلمان اسپانيايي جعفر گنزالس بود. در انتهاي سخنان وي، تعدادی از هواداران موسوي كه حدود 50 نفر بودند، به اخلال در سخنان وي اقدام کردند.

دومين سخنران مراسم، مهندس سعيد قاسمي دانش آموخته معماري و شهرسازي از دانشگاه علم‌وصنعت و استاد همين رشته بود. هواداران موسوي كه قصد برهم زدن سخنان وي را داشتند، حدود 20 دقيقه از تمام ترفندهاي خود مانند كف زدن، شعار دادن، هتاکی کردن و... استفاده كردند اما وقتي با واكنش منفی جمعيت 300 نفره سالن مواجه شدند و خود را در اقليت دیدند، ترجيح دادند سالن را ترك کنند. پس ازترك سالن توسط این افراد، قاسمي سخنان خود را آغاز كرد.

وي در ابتداي سخنان خود با اعلام اينكه "اي كاش اين دوستان سبز ما مي ماندند و صحبت‌هاي بنده را گوش مي‌كردند تا با هم ديالوگي داشته باشيم"، گفت: من متولد محله نارمك و بزرگ شده دانشگاه علم‌وصنعت‌ام. اين محاسن من هنوز درنيامده بود كه دانشجو بودم، آن هم در اين دانشگاه که به انبار تسليحاتي گروه هاي چپ و التقاطي تبدیل شده بود.

نیروهای مسعود رجوي در همين دانشگاه شب‌ها در اتاق جنگ‌شان مي‌خوابيدند. ما در آن زمان، ميليشياي منافقين خلق را تجربه كرديم و از سر گذرانديم. قصد اهانت ندارم اما خوب مي‌شد اگر اين بچه ها مي‌ماندند و قدري از اين تجارب را مي‌شنيدند و با هم درباره آن سخن مي‌گفتيم. اما اين بچه‌ها تمام آنچه را كه در اين سالن به اجرا گذاشتند، درست مثل یک بادكنك بود. به يكباره باد شدند، با هاي و هوي زيادي فضاي سالم را شلوغ كردند و امر بر آنها مشتبه شد كه فضا در اختيار آن‌هاست و بعد هم به سرعت بادشان خالي شد و مجبور شدند اينجا را ترك كنند. اين خاصيت حركت شيطاني است، غوغازيستي و حركت مبتني بر جارو جنجال و غوغاسالاري و اينكه كاري كند تا صداي حق به گوش‌ها نرسد و بعد توهم ايجاد كند كه فقط ما هستيم؛ درست مثل جنگ جمل. من از اين بابت بسيار متأسفم.

همرزم شهيد بروجردي سپس به بخش‌هايي از اين تجارب اشاره كرد و گفت: از همين علم‌وصنعت به كردستان رفتم و شاگردي محمد بروجردي را كردم. يادم هست كه برخي مواقع كه در جلساتي با مردم كُرد، برخي از آن‌ها كه بر اثر القائات ضدانقلاب، تصور يك ديكتاتور يا جلاد را از اين مسيح كردستان داشتند و به او اسائه ادب مي‌كردند، حاج محمد بدون اينكه برخورد متقابلي كند، به آن‌ها مي‌گفت انشاءالله روزي خواهد رسيد كه شما حقانيت و مظلوميت ما را درك خواهيد كرد، يا وقتي كه از احمد متوسليان در درگيري با ضد انقلاب براي حمله به روستاهايي كه ازآنجا به ما حمله مي‌كردند، اذن مي‌خواستيم، اجازه نمي‌داد و مي‌گفت ما با ضد انقلاب جنگ داريم نه با مردم كُرد.

ما اين درس‌ها را از اين اساتيد آموختيم. نسل ما نسلي بود كه معلمان و اساتيدش سرداراني چون محمد بروجردي‌ها و احمد متوسليان‌ها بودند. روبرويمان هم شياطين كارشته‌اي مثل مسعود رجوي‌ها بودند كه براي خودشان ميليشياي صدها هزار نفري داشتند كه همه‌اشان حاضر بودند براي او جان بدهند. خود رجوي كاريزماي عجيبي در بين منافقين داشت. آن‌قدر خوب صحبت مي‌كرد كه انسان را مجذوب مي‌كرد نه مثل بعضي‌ها كه همه‌اش "چيز، چيز" مي‌كنند! لذا نمي‌توانند با اين رفتارهای بچه‌گانه ما را مرعوب یا نااميد كنند.

وي سپس ادامه داد: البته بايد گفت كه بخشي از اين ماجرا دست پخت دانشگاه هاي ما و دروس مسموميت‌زا و آلوده‌ای است كه به خورد اين بچه ها داده مي‌شود. درست همان مسئله اي كه آن سه نفر (حجاريان، شريعتي و عطريانفر) به آن در تلويزيون اشاره كردند. همين چند وقت پيش گفتند كه 50 عنوان كتاب علوم انساني به‌دليل اشكالات محتوايی از رده خارج مي‌شوند. بيش از 16 سال تفكرات انقلابي و ديني امام را در صحنه اجرايي كشور آسفالت كردند و به‌جاي آن در نسل هاي جديد انقلاب، در مدارس و دانشگاه ها، دروس آلوده را تدريس كردند. لذا بايد هم وقتي چنين بذري مي كارند، در چنين روزهايي اين برداشت را بكنند. باز خدا را شكر كه اين فتنه به‌پا شد و حزب‌الله به خود آمد.

چهار سال قبل دانشگاه به دانشگاه سر بچه هاي ارزشي داد مي زدم كه روي كارآمدن احمدي‌نژاد فريب‌تان ندهد، بياييد كار كنيد. نرويد تخت بخوابيد كه كار تمام شد! نه تازه كار شروع شده است، نبايد صحنه را خالي كرد. اما كو گوش شنوا؟ حالا كه اين فتنه به‌پا شده، بچه ها به خودشان آمده و تكاني خورده اند. اگر مي‌خواهيد كه اين جريان دوباره پا نگيرد، بايد به صحنه بياييد و خود را به رخ بكشيد و كار كنيد. اگر فرصت‌هايتان را در نيابيد، كارمان ساخته است!

مثل من! اگر در همان فتح بيت المقدس پشت جاده اهواز- خرمشهر در كنار محسن وزوايي تصميمم را گرفته بودم، همانجا با او پريده بودم اما با خودم مي گفتم حالا بمانيم، ببينيم چه مي شود؟ كدام محسن وزوايي؟ همان دانشجوي پيرو خط امامي كه حداقل 4 عمليات بزرگ‌مان را مديون وی هستيم اما هيچ اسمي از او نيست. به جرأت مي گويم كه غير از فتح لانه و فتح بازي‌دراز، فتح خرمشهر را هم مديون او و فرمانده‌اش احمد متوسليان هستيم كه او هم يك علم‌وصنعتي بود و باعث افتخار ما علم‌وصنعتي‌هاست.

اين همرزم شهيد وزوايي با اشاره به تحرکات هواداران موسوي در سالن گفت: قبل از اينكه بالا بيايم، ديدم برادر خوبم جعفر گنزالس خيلي نگران و مضطرب است و دائم به من مي گويد آخرش چه مي شود؟ آيا اين بساط جمع مي شود يا نه؟ من هم او را دلداري مي دادم و مي گفتم چرا اين‌قدر مضطربي، نگران نباش، چند دقيقه اي شلوغ مي كنند و بعد هم مي روند. اما مي دانيد در جوابم چه گفت؟ جمله اي گفت كه مرا تكان داد. گفت: من نگرانم براي اينكه ما يك‌بار آندلس را از دست داده ايم و نمي خواهيم دوباره اين اتفاق بيافتد.

اين استاد دانشگاه سپس با مرور وقايع قبل تا بعد از حماسه انقلاب دوم و فتح لانه جاسوسي امریکا در 13 آبان 58 به خاطره اي از هاميلتون جردن رئيس ستاد كاخ سفيد در كتاب بحران اشاره كرد و گفت جردن در كتابش مي نويسد آيت‌الله خميني در قضيه تسخير سفارت آنچنان امریکا را تحقير كرد و عجز ما را به رخ‌مان كشيد كه حتي ذهن كودكان مدرسه اي ما را هم در تسخير خودش درآورد و بي‌عرضگي كارتر را به ذهن آنها تزريق كرد.

وي با اذعان به اينكه اگر وقايع ده ساله اول انقلاب به‌خصوص از سال 57 تا 60 درست براي نسل هاي امروز بازخواني می‌شد، اتفاقاتي مثل حوادث اخير رخ نمي داد، توضيح داد: در قضيه بني‌صدر ما يك‌بار بازي خورديم. 11 ميليون همه ما به بني‌صدر رأي داديم. همين مسلمان‌ها براي چه به او رأي دادند؟ براي اينكه او 1- سيد بود 2- دكتراي اقتصاد و تز اقتصاد توحيدي داشت 3- مورد حمايت بزرگان انقلاب و روحانيت معظم و حتي بيت امام بود 4- آيت‌الله زاده بود 5- خوب صحبت مي كرد و چهره شاخص در انقلاب بود. لذا روي تمام ديوارهاي تهران نوشتند "بني‌صدر، صد در صد" و 11 ميليون رأي آورد اما زماني هم رسيد كه با سرخاب سفيدآب به همراه مسعود رجوي ملعون از ايران فرار كرد. بعدها معلوم شد كه با حقوق ماهي 1000 دلار جاسوس سیا بوده است. سندش را همين دانشجويان پيرو خط امام به امام داده بودند اما ايشان فرموده بودند، باشد تا وقتش برسد. همان زمان در همين سپاه پاسداران كه فدائيان امام بودند، بين بهشتيون و بني‌صدريون دعوا بود و هركدام عكس آن يكي را پاره مي كرد. اين بني‌صدري كه امروز همه مي گويند جاسوس بوده، آن‌زمان كه اينطور نبود. در بين آن همه پاسدار و حزب‌اللهي مگر چند نفر مثل احمد متوسليان بودند كه مي دانستند بني‌صدر واقعاً كيست؟ انسان‌هاي بابصيرتي كه اين روزها به بصيرت‌شان بسيار نيازمنديم.

قاسمی سپس با اشاره به حوادث پس از انتخابات گفت: اين آقايان بايد پاسخگوي مسائل پيش آمده باشند. آقاي خاتمي بايد پاسخ دهد كه چرا با جورج سورس يهودي جلسه گذاشته بود؟

وي سپس با قرائت بخش‌هايي از سخنان موسوی درج شده در ماهنامه بيان در سال 70 گفت: آقاي موسوي بايد پاسخ دهد چرا و چگونه استحاله شده است؟ مگر اين همان موسوی نيست كه در سال 60 از لزوم تشكيل سپاه قدس و جنگ با اسرائيل سخن گفته بود كه در مجله پيام انقلاب همان سال هم چاپ شد. مگر اين همان موسوی نيست كه در ماهنامه بيان همين آقاي محتشمي‌پور كه خودش را مؤسس حزب‌الله مي داند، در سال 70 درباره ضرورت صدور انقلاب، ضرورت جنگ فقر و غنا و مبارزه با سرمايه داري و هم چنين مبارزه با استكبار و نفي رفتارهايي كه مورد پسند غرب و قدرت‌هاي غربي قرار بگيرد، سخن گفته بود؟ پس چرا امروز دقيقاً به عكس آن نسخه ها عمل مي كند؟ ما كدام حرف شما را باور كنيم؛ آن حرف‌هاي تند انقلابي يا شعار "نه غزه، نه لبنان" روز قدس را؟ تو حتي يك‌بار هم حاضر نشدي با دشمنان قسم خورده امام و انقلاب را كه اين روزها حمايت هاي بي‌دريغ‌شان از تو را فرياد مي زنند، مرزبندي كني و عليه آنها بيانيه بدهي؛ از رضا پهلوي گرفته تا اوباما و نتانياهو... مگر شما همان‌هايي نبوديد كه با كوچك‌ترين بهانه اي جناح مقابل‌تان را در دهه 60 به اسلام امریکايي متهم می‌كرديد و كرديد آنچه که خواستيد؟ دگرديسي و استحاله تا كجا؟ برگرديد به مرام و مسلك امام. تا كجا مي‌خواهيد سقوط كنيد و به كجا مي‌خواهيد برسيد؟ بنشينيد و با خودتان و خدايتان خلوت كنيد. شما جواب امام و خون شهدا را چگونه خواهيد داد؟

وي در انتهاي سخنان خود با قرائت بندهاي بيانيه الجزاير از آن به عنوان امتياز افتخاري بزرگ ياد كرد كه تاكنون امریکا به هيچ كشوري چه برسد به جهان سومي چنين امتيازي نداده است. پس از آن از دولت احمدي‌نژاد خواست تا درباره مسئله امریکا شفاف عمل کرده و از ذوق زدگي و بازهاي ديپلماتيك بپرهيزد، مراقب فريب هاي ديپلماتيك امریکا و اوباما باشد، چرا كه حزب‌الله با دقت اين رفتارها را تحت نظر دارد و اجازه تخطي از خط ولايت را در اين رابطه به كسي نمي دهد.

وي سخنانش را با اين شعر شهيد رجب بيگي به اتمام رساند:

پيكار عليه ظالمان پيشه ماست،

وندر ره دوست، مردن انديشه ماست

هرگز ندهيم تن به ذلت هرگز،

در خون زلال كربلا ريشه ماست

                                                                                                           منبع: رجانيوز

 

 

+ نوشته شده توسط هاوش در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 1 بعد از ظهر |

نگاهی به شعارهای فتنه‌گران در 13 آبان

با مرور حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم، ‌به خوبی نقاب از چهره نفاق و تزویر برداشته شد

 با مرور حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم، ‌به خوبی نقاب از چهره نفاق و تزویر برداشته شد. ‌کسانی که سال‌ها شعار قانون‌گرایی سر می‌دادند، ‌با «مرگ بر» گفتن مخالف بودند، ‌دولت نهم را به بی‌‌تدبیری و ماجراجویی در سیاست خارجه متهم می‌کردند، ‌دولت را به قانون‌گریزی و عدول از خط امام متهم می‌کردند و. . . ‌صدها مورد اتهامات بی‌‌پایه و اساس ژورنالیستی که هدف از آنها تنها ظاهر شدن در حد یک منتقد صرف برای گرم نگه داشتن فضای رقابت با دکتر احمدی‌نژاد بود ‌اما پیروزی دکتر باعث شد که انواع شعارهای «مرگ بر» را از دهان مخالفانش بشنویم. ‌

بی‌‌تدبیری و دروغگویی میرحسین موسوی باعث شد که ایران اسلامی تا هفته‌های متوالی سوژه رسانه‌های غربی و امثال وطن‌فروشانی همچون نوری‌زاده شود، بی‌‌تدبیری ایشان مملکت را چند روزی در شرایط بحرانی نشان داد ‌اما یکی از مباحث جالبی که از اتاق فکر جریان نفاق بیرون آمد، سردادن شعار مرگ بر روسیه از یکسو و نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران از سوی دیگر بود. ‌اگرچه پایه این شعار ناشی از بی‌‌اطلاعی و انحراف فکری مهندس موسوی نسبت به مواضع استکبارستیزانه حضرت روح الله بود، ‌اما برای ما جالب است در صورتی که ایران کمک به مسلمانان روسیه را سرلوحه خود قرار دهد در چند سال بعد باید شاهد شعار: «‌نه مسکو نه لبنان، ‌جانم فدای ایران باشیم.» ‌

در اینکه تاریخ عصر جدید ایران اسلامی سرشار از خیانت و ظلم ایادی روس نسبت به ملت بوده شکی نیست ‌اما اینکه قضایا را به صورت یک‌جانبه نگاه کرده و تنها روسیه بعد از فروپاشی مارکسیسم را دشمن و عامل بدبختی‌ها بدانیم، بی‌‌شک این امر جهت تطهیر نقش آمریکا ‌و انگلستان است. ‌نکته‌ای که لازم است جهت اطلاع خط امامی‌های جدید عرض کنیم: ‌

«ما در جنگ با آمریکا ‌و تفاله‌های آمریکا ‌هستیم…هر یک از اینها را شناسایی کنید و به دادگاه معرفی کنید، ‌ننشینید که باز جایی را آتش بزنند … خط این بود که اصلاً آمریکا ‌منسی (فراموش) شود، ‌یک دسته «مرگ بر شوروی» را مطرح کردند تا آمریکا ‌منسی شود.»

ـ امام راحل به خوبی به دشمنی ریشه‌دار و ایدئولوژیک آمریکا ‌با ایران و جهان اسلام اشراف داشتند و از همین رو دشمنی با آمریکا ‌سرلوحه مبارزات استکبارستیزانه ایشان بود. ‌متأسفانه برخی به اصطلاح تحلیلگران مغرض مسائل سیاسی جهان، ‌در مبحث روابط بین‌الملل همه چیز را از منظر دوست و دشمنی و به اصطلاح صفر و صد می‌بینند. ‌اینان دشمنی و دوستی در روابط بین‌الملل را به مانند روابط دوستی ودشمنی در عالم انسانی فرض می‌کنند. ‌در دیدگاه روابط بین‌الملل کشورها گاهی دشمنند که این دشمن ممکن است ایدئولوژیک یا دشمن سیاسی باشد ‌حتی ممکن است دشمنی بر سر موضوعی باشد که با گفت‌وگو و میانجیگری قابل حل باشد. ‌گاهی کشورها با هم دشمن نیستند ولی رقیب بوده و این رقابت ممکن است دائمی یا موقت باشد. ‌مانند رقابت روسیه، ‌انگلستان و آمریکا ‌برای تصاحب امتیاز استخراج نفت در ایران قاجار. ‌پس در روابط بین‌الملل باید ریشه دوستی‌ها و دشمنی‌ها را شناخت و آنگاه به موضع‌گیری پرداخت. ‌برای ما جای سؤال است که این روسیه چه دشمنی بوده که در این 30 ساله حتی یک شعار علیه جنایات! او سر نداده‌ایم و ناگهان از روز قدس امسال به جرگه دشمنان خونین! ما می‌پیوندد؟ بی‌‌شک رفتن حملات و مواضع استکبار‌ستیزانه ما به سمت روسیه، ‌کمک شایانی به ترمیم چهره جنایتکار آمریکا ‌در قرن اخیر و به خصوص بعد از تحولات 11سپتامبر می‌کند. ‌این امر به خوبی یادآور سیاست‌های دوران جنگ سرد آمریکا ‌جهت ارائه تصویری نامطلوب و ضد انسانی از شوروی در رسانه‌ها و فضای افکار عمومی جهانیان بود تا مانع بزرگی به نام مارکسیسم را از سر راه استعمار جهانی خود بردارد. ‌در همین راستاست که آمریکا ‌با آن سابقه سیاهش در مورد زندان گوانتانامو ناگهان به حمایت از زندانیان سیاسی ایران می‌پردازد تا در این آشفته بازار ژورنالیستی، ‌فرصت ترمیم چهره خود را از طریق دیپلماسی عمومی به دست آورد. ‌

ـ نکته مهمی که شاید در شعارهای ضد‌روسیه‌ای 13آبان به چشم بخورد این ادعاست که تمامی امور تحقیقاتی دفاعی- فضایی ایران اسلامی با کمک روسیه بوده و ایران یا هیچ‌گونه نقشی نداشته یا نقش کمرنگی در این پیشرفت‌ها داشته است ‌اما در جواب این عزیزان باید گفت به هر حال جهان سیاست عرصه بده‌بستان‌ها اعم از قراردادهای تجاری- حمایت‌های سیاسی و... است و با مرور مواضع شورای امنیت و کشورهای اروپایی در مبحث تحریم ایران، ‌روسیه کشوری بوده که همواره در شکستن تحریم‌ها پیش‌قدم بوده و روابط استراتژیک خود با ایران مطمئن را به رابطه با آمریکای نامطمئن و رقیب دیرینه ترجیح دهد. ‌اگر زمانی برخی حامیان این گروه که در ستاد مهندس موسوی فعالیت دارند به جای تلاش در تداوم پیشرفت‌های هسته‌ای ‌قائل به تعطیلی و توقف همه‌جانبه فعالیت‌های هسته‌ای ایران اسلامی به خاطر فشارهای آمریکا ‌داشتند و در عوض باید فناوری را یکسره و کامل از آنها دریافت کرد، ‌امروزه چگونه این همکاری علمی را زیر سؤال می‌برند؟ چگونه است از یکسو دولت نهم را به بی‌‌تدبیری در عرصه سیاسی و منزوی کردن ایران متهم می‌کنند، ‌اما در این سو به خاطر ناآگاهی و تعصب، ‌همکاری‌های علمی را محکوم کرده و تدبیر ایران در بی‌‌اثر کردن و بی‌‌توجهی به تهدیدهای سران غرب را نادیده می‌گیرند؟ چه فرقی میان رابطه با روسیه دارای حق وتو و کشوری همچون آلمان، ‌انگلستان و. . . است؟

ـ بی‌‌شک حتی داشتن مشکلات داخلی روسیه باعث نمی‌شود که از فرصت‌های پیش رو در رابطه با این کشور دارای حق وتو صرف نظر کنیم. طی مواضع اسفبار و جاهلانه حتی برخی سیاسیون شاهد بودیم که روسیه را یک کشور کافر دانسته و رابطه با آن را مصداق کفر می‌دانستند ‌اما اینجا جای سؤال است که ملاک اندازه‌گیری کفر و کافر بودن چیست و در صورت امکان خواهشمندیم میزان کفر آمریکا ‌و سران آن را نیز اندازه بگیرید تا دیگر در انتخاب شریک سیاسی- تجاری خود در عرصه جهانی دچار کفر! نشویم. اینان همان گروهی هستند که در دوران چهار ساله دولت نهم مرتباً دولت را به رابطه با کشورهای فقیر مادی و ضعیف سیاسی متهم می‌کردند و ارزش و اعتبار را در رابطه با انگلستان و فرانسه می‌دانستند. ‌از این عزیزان نیز عاجزانه خواهشمند است با ملاک‌های خود ارزش و اعتبار روابط بین‌الملل را اندازه بگیرند و در اختیار افکار عمومی قرار بدهند. ‌عزیزانی که روزی شعار «مرگ بر آمریکا» ‌را مصداق تنش‌زایی دانسته و در دوران چهار سال اخیر نیز هرگونه موضع علیه آمریکا، ‌اسراییل غاصب و کلیت غرب را مصداق ماجراجویی می‌دانستند، ‌در مورد شعارهای ضدروسیه خود چه منطق و مبنایی را در نظر دارند تا متهم به ماجراجویی نشده و سایران را در معرض انزوا قرار ندهند؟

چه تضمینی است که با اتخاذ این رویکرد به زودی باید شاهد چالش در روابط ایران با روسیه و چین نباشیم؟ لطفاً بر اساس منطق خود توضیح دهید بر چه اساس شعار «مرگ بر آمریکا» ‌عامل تنش‌زایی بوده ولی شعار «مرگ بر روسیه» که حدود یک ماه از اختراع آن می‌گذرد تنش‌زا نیست؟ اگر واقعاً به فکر مسلمانان جهان بودید و هستید پس چرا قائل به این هستید که ماباید ابتدا به فکر اوضاع داخلی خود باشیم و جدیداً نیز شعار
«نه غزه، نه لبنان» سر می‌دهید؟

بی‌شک شعارهای سر داده شده از سوی این گروه سیاسی در روز 13 آبان گرچه به ظاهر ماهیت استکبار‌ستیزانه دارد ولی در واقع امر یادآور دشمنی‌های دوران جنگ سرد لیبرال مسلک‌های جهان سوم با مارکسیست‌های هموطن بود. ‌جایی که متأسفانه دوستان ما در حال تکرار اشتباه مشروطه‌خواهان در پناه بردن به سفارت بیگانگان است. ‌ماهیت ایدئولوژیک و استقلال‌طلبانه ایران اسلامی در عرصه مناسبات جهانی برهیچ کسی پوشیده نیست و امروزه ایران اسلامی بدون وابستگی تام به یکی از قدرت‌های مادی جهان، ‌با افتخار و برپایه مبانی و آموزه‌های قرآنی در حال پیگیری و اجرای مبانی سیاست خارجی خود است.

                                                                          مصطفی نمازیان

                                                                                            منبع: جوان آنلاین 

                                                                                                کد خبر 13774

+ نوشته شده توسط هاوش در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 12 بعد از ظهر |

سرچشمه شايد ..! (يادداشت روز)کیهان ۱۸/۸/۸۸

«كاوش هاي باستاني نشان مي دهد كه انسان به خدا اعتماد داشته است، اما چرا خدا محور وحدت نشده است؟ من مي گويم مشكل اين است كه به تعداد انسان ها خدا هست و خداي هر انساني با توجه به شناخت آن فرد از خدا با خداي فرد ديگر متفاوت است. ملت ها در طول تاريخ همواره يك خدا را نپرستيده اند».

مطلب فوق را آقاي اسفنديار رحيم مشايي، رئيس دفتر رياست محترم جمهوري در كنفرانس انجمن سالانه دانشگاههاي باز كه اخيراً با ميزباني دانشگاه پيام نور برپا شده بود، بيان داشته و نتيجه گرفته است كه «خدا محور وحدت انسان ها نيست»!

اظهارات آقاي مشايي كه اميدواريم صحت نداشته باشد و به خطا نقل شده باشد، با توجه به حضور پررنگ ايشان در دولت و نزديكي مثال زدني-والبته غيرقابل توجيه- وي با رياست محترم جمهوري، زمينه ساز تبليغات سوء-و همراه با ملامت و حتي تمسخر- فراواني شده است،كه در اين باره اگرچه گفتني بسيار است ولي از آن ميان اشاره به چند نكته ضروري تر به نظر مي رسد.

1-  ابتدا بايد گفت كه اظهارات آقاي مشايي با آموزه هاي صريح اسلام و همه اديان الهي مغايرت دارد. چرا كه در كلام خدا نه يك بار، بلكه بارها تاكيد شده است كه ايمان به خدا مي تواند و بايد محور وحدت انسان ها باشد، به عنوان نمونه- و فقط يك نمونه- مي توان به آيه 64 از سوره مباركه آل عمران اشاره كرد كه خطاب به پيامبراكرم(ص) مي فرمايد «بگو اي اهل كتاب بيائيد به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسان است و آن، اين كه جز خداي يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم» و نمونه هايي از اين دست در كلام خدا و در آموزه ها و دستورات رسول اكرم(ص) و ائمه اطهار عليهم السلام به فراواني و صراحت وجود دارد و از جمله بايد از آقاي مشايي با آنهمه ادعاي اسلام شناسي! پرسيد؛ نظر جنابعالي درباره آيه شريفه «واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا- همگي به ريسمان الهي چنگ بزنيد و متفرق نشويد.» كه به فراواني بر زبان مسلمين جاري بوده و هست، چيست؟!

2-اظهارات رحيم مشايي با واقعيات تاريخي و مخصوصاً واقعيت غيرقابل انكار اين سال ها نيز در تناقض آشكار است.

چه كسي مي تواند، وحدت ملت هاي مسلمان در عصر حاضر را كه عليه نظام سلطه جهاني شكل گرفته است انكار كند؟!

البته ترديدي نيست كه اين وحدت هنوز به نقطه اوج خود نرسيده است ولي گام هاي بلندي كه به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در اين راستا برداشته شده به اندازه اي عظيم و كارساز است كه قدرت هاي استكباري، مخصوصاً آمريكا و اسرائيل، بيشترين توان مالي، سياسي و تبليغاتي خود را براي مقابله با آن بسيج كرده اند.

بنابراين وقتي «اسلام» به تنهايي عامل و محور اصلي وحدت ملت هاي مسلمان با مذاهب گوناگون است،چگونه مي توان ادعا كرد «خدا» نمي تواند محور وحدت انسان ها باشد؟! و حال آن كه اعتقاد به اسلام بعد از اعتقاد به خداوند تبارك و تعالي است.

گفتني است «آلوين تافلر» ، نظريه پرداز معروف آمريكايي كه چند كتاب از وي در ايران به فارسي ترجمه شده است مي گويد «كاري كه ]امام[ خميني كرد، فقط ايجاد اتحاد ميان ملت هاي مسلمان و عليه آمريكا نبود بلكه او همه خدا باوران جهان راعليه غرب برانگيخته است».

3-  ممكن است آقاي مشايي -البته براي فرار از ماجرا- بگويد منظور من نفي ضرورت وحدت با محوريت خدا نبوده است، بلكه اعلام كرده ام اين وحدت تحقق نيافته است! كه در اين صورت بايد گفت؛ جنابعالي ابتدا به زعم خود استدلال كرده ايد كه برداشت همه انسان ها از خدا با يكديگر متفاوت است و سپس نتيجه گرفته ايد كه خدا نمي تواند محور وحدت انسان ها باشد. بنابراين... چه عرض شود؟!

4-آقاي رحيم مشايي- آگاهانه يا ناخودآگاه- با اظهارات ياد شده پيام همه پيامبران الهي، ائمه اطهار عليهم السلام و توصيه هاي دلسوزانه و اكيد حضرت امام(ره)، رهبر معظم انقلاب، تمامي انسان هاي فرهيخته و دلسوخته براي انسان ها را، نه فقط زير سؤال برده، بلكه با آن به مقابله نيز برخاسته است. و البته، كم نيستند افرادي كه اينگونه سخنان سخيف، غيرعلمي و مسخره را بر زبان دارند و از اين زاويه، اظهارات آقاي رحيم مشايي قابل اعتناء نيست، اما، ايشان به حق يا به نا حق- و به اعتقاد نگارنده قطعاً به ناحق- در جايگاه برجسته اي از دولت قرار دارد و اظهارات ايشان، دقيقاً به همين علت- و تأكيد مي شود كه فقط به همين علت و نه به علت شخصيت حقيقي او- به حساب دولت نوشته مي شود. و از اين روي، سخنان بي پايه وي اگر آگاهانه باشد كه نه فقط جفا، بلكه خيانت به مردم، نظام و انقلاب اسلامي است و چنانچه مانند برخي ديگر از اظهارات وي، ريشه در ناآگاهي ايشان داشته باشد، كه حضور اينگونه افراد در پست هاي مهم دولتي- آنهم دولت اصولگرا- غيرقابل توجيه و بي اعتنايي به رأي و اعتماد مردم است!

5-  فقط نيم نگاهي به تلاش گسترده دشمنان و هزينه هاي كلاني كه براي ايجاد تفرقه در ميان ملت ها و مخصوصاً براي اختلاف افكني در ميان ملت هاي مسلمان هزينه مي كنند، كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه اظهارات رحيم مشايي، در جايگاه رئيس دفتر رياست جمهوري- و چند مسئوليت ديگري كه يدك مي كشد- فقط در بستر پروژه هاي عريض و طويل دشمنان اسلام و انقلاب و در راستاي پيشگيري از وحدت مسلمين قابل ارزيابي است. البته درپي آن نيستيم كه آقاي مشايي را وابسته به كانون هاي بيگانه بدانيم، ضمن آن كه با توجه به مواضع و عملكرد چندساله اخير آقاي مشايي، به وضوح مي توان بر رضايت دشمنان از حضور ايشان در پست هاي كليدي تأكيد ورزيد.

گفتني است در ماجراي رسواي برلين يكي از مدعيان اصلاحات طي مصاحبه اي گفته بود؛ مشكل دموكراسي در كشور ما آن است كه در ايران «هنوز خدا نمرده است»!

6-و بالاخره، سخني نيز با برادر عزيزمان جناب آقاي دكتر احمدي نژاد، رئيس جمهور محترم و منتخب در ميان است و آن، اين كه؛ در شخصيت آقاي اسفنديار رحيم مشايي چه برجستگي و امتياز ويژه اي ديده ايد كه ديگران نه فقط نمي بينند، بلكه براي اثبات عدم صلاحيت وي دلايل مستحكمي نيز ارائه مي كنند و در همان حال، جنابعالي- با عرض پوزش- ضمن آن كه دليل و نشانه قابل قبولي براي اثبات صلاحيت او نداريد، ايشان را در پست هاي حساس و كليدي دولت مي گماريد و بر آن اصرار هم داريد؟! آيا همين موضع اخير آقاي مشايي- صرف نظر از مواضع و عملكرد قبلي- كه در تقابل آشكار با آموزه هاي اسلامي، انقلابي و توصيه هاي اكيد حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب است، دليل قانع كننده و مستحكمي براي كنار گذاشتن ايشان نيست؟! ترديد نكنيد كه مصلحت نظام، مردم و شخص حضرتعالي در آن است،

سرچشمه شايد گرفتن به بيل

چو پر شد نشايد گذشتن به پيل

                                                                                           "حسين شريعتمداري"

+ نوشته شده توسط هاوش در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 8 قبل از ظهر |

حکم انتصاب مجدد آقای ضرغامی در سازمان صدا و سیما

 به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در حکمی ضمن تمدید دوره ریاست آقای مهندس سیدعزت الله ضرغامی در سازمان صدا و سیما تأکید کردند: باید با استفاده از برجستگیها و نقاط قوت کنونی صدا و سیما، و همت برای نقص زدایی، این رسانه فرهنگ ساز به طراز رسانه یی برسد که دین و اخلاق و امید و آگاهی بارزترین نمود آن باشد.

متن حکم مقام معظم رهبری به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای مهندس سیدعزت الله ضرغامی

با پایان گرفتن دوره ی ریاست پنجساله جنابعالی بر سازمان صداوسیما،  با قدردانی از تلاشهای طاقت فرسائی که در مدیریت این رسانه ی گسترده و فراگیر به کار برده و خدماتی که شما و همکارانتان در زمینه های گوناگون به انجام رسانیده اید، برای دوره ئی دیگر شما را به ادامه ی این کار سنگین و حساس میگمارم.
برجستگیها و نقاط قوّت  کنونی صداوسیما در کنار کمبودها و نقاط ضعف آن باید پیوسته در برابر چشم جنابعالی و دیگر مدیران آن سازمان و در معرض ملاحظه و مقایسه قرار گیرد و همت بر روند نقص زدائی، به هیچ رو کاهش و سستی نیابد.

سفارش اساسی اینجانب نزدیک کردن و رساندن این رسانه ی فرهنگ ساز، به طراز رسانه ئی است که دین وَ  اخلاق وَ امید وَ آگاهی،  بارزترین نمود آن باشد و رفتار اجتماعی مخاطبان و نیز نهاد حساس و مهمی چون خانواده  بر اساس آن شکل گیرد و هنر و شیوه های گوناگون حرفه ئی و آزموده  شده یا نوپدید، یکسره در خدمت رشد این شاخصها در آید. از تجربه های موفق یا ناموفقِ دوره ی پنجساله ی باید برای رساندن این رسانه به این کیفیت برتر سود ببرید و با زمانبندی برنامه ها و تعیین شاخصهای قابل اندازه گیری، حرکت مجموعه را تکمیل یا تصحیح نمائید. انتظار دارد نشانه های این تحول در اولین سال مسئولیت جنابعالی مشاهده شود . توفیق شما را از خداوند متعال خواستارم.

                                                                                               سیدعلی خامنه ای

                                                                                 16آبان1388         

 

+ نوشته شده توسط هاوش در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 1 بعد از ظهر |

گفتم كه خدا مرا حياتى بفرست

طوفان زده ام راه نجاتى بفرست

فرمود كه با زمزمه يا مهدى(ع)

نذر گل نرگس صلواتى بفرست.

+ نوشته شده توسط هاوش در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 5 بعد از ظهر |

اى آينه ى خدا نشان ادركنى

كوى تو پناه بي كسان ادركنى

درد از من دردمند و درمان از تو

يا مهدى صاحب الزمان(ع) ادركنى.

+ نوشته شده توسط هاوش در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 4 بعد از ظهر |

نارگيل و ... ! (يادداشت روز) كيهان14/8/88

بعد از زمين گير شدن ارتش آمريكا در عراق و بر باد رفتن آرزوهايي كه با حمله نظامي به اين كشور در دل داشتند، سناتور «جوزف بايدن» طي مصاحبه اي با اشاره به امتيازاتي كه در اين ماجرا نصيب جمهوري اسلامي ايران شده است گفته بود «بعيد نيست كه ايران در مشاوران بوش نفوذ كرده و با دادن اطلاعات نادرست به رئيس جمهور آمريكا او را فريب داده و براي حمله نظامي به عراق تشويق كرده باشد.» سناتور بايدن چند ساعت بعد در مقابل پرسش هاي پي درپي خبرنگاران اعلام كرد كه احتمال فريب بوش از جانب ايران را تنها به عنوان يك شوخي ديپلماتيك مطرح كرده و مقصود او فقط نشان دادن اين واقعيت بوده است كه حمله نظامي آمريكا به عراق نفعي براي آمريكا نداشته و در مقابل، به افزايش اقتدار ايران كمك كرده است. جوزف بايدن از سرنگوني صدام به عنوان يكي از دشمنان كينه توز ايران، روي كارآمدن اسلامگراها در عراق، نااميدي گروههاي آمريكوفيل -وابسته به آمريكا- در منطقه ، آشكار شدن تقابل آمريكا با جهان اسلام و ... به عنوان امتيازهايي كه در حمله آمريكا به عراق نصيب ايران شده است ياد كرده بود. همان روزها، خبرنگار روزنامه آمريكايي «وال استريت ژورنال» كه براي مصاحبه به كيهان آمده بود نظر نگارنده را درباره اظهارات جوزف بايدن جويا شد و نگارنده در پاسخ گفت؛ «اگر جرج بوش آدمكش و خونريز نبود، براي سلامتي او دعا مي كرديم چرا كه داشتن دشمن احمق نعمت بزرگي است.» خبرنگار وال استريت ژورنال پرسيد؛ آيا تصور نمي كنيد كه عصباني شدن آمريكا از ايران، براي كشورتان عواقب ناگواري داشته باشد؟و نگارنده در پاسخ بر عادلانه و الهي بودن خواسته هاي جمهوري اسلامي ايران تاكيد كرده و به داستاني اشاره كرد كه با رخدادهاي اين روزها و مخصوصاً آنچه ديروز در تظاهرات عظيم 13آبان شاهد بوديم، همخواني قابل توجهي دارد. ماجرا، اين بود و هست؛كه بوميان آفريقا براي چيدن نارگيل با دو مشكل عمده روبرو هستند؛ اول، بالا رفتن از درخت نارگيل كه سخت و دشوار است و دوم، حضور تقريباً دائمي ميمون ها بر فراز درخت هاي نارگيل كه معمولا دردسرسازند. بوميان آفريقايي اين دو مشكل را با مراجعه به «عقل»خود و «حماقت» ميمون ها حل كرده اند. آنها ابتدا به گونه اي مي كوشند تا ميمون ها را عصباني كنند و ميمون هاي به خشم آمده نارگيل ها را از درخت چيده و به سوي بوميان پرتاب مي كنند. تصور ميمون ها آن است كه به جنگ بوميان برخاسته اند و حال آن كه، با چيدن نارگيل ها و پرتاب آن به سوي بوميان، خواسته آنان را برآورده مي كنند...

در جريان فتنه اخير، آمريكا و اسرائيل و دنباله داخلي آنها با مواضعي كه اتخاذ كرده و پروژه اي كه به اجرا درآوردند، براي مردم مسلمان و شريف ايران كمترين ترديدي باقي نگذاشتند كه در پروژه مشترك آمريكا، اسرائيل و سران فتنه - البته سران فتنه فقط نقش كارگزار داشته و دارند- مسائلي نظير انتخابات، دولت دهم و... بهانه است و آنچه آشكارا هدف گيري شده است، اساس نظام اسلامي و آموزه هاي اسلام و انقلاب و امام است. سردادن شعار به نفع اسرائيل در روزقدس، اصرار بر حذف شعار مرگ بر آمريكا در روز 13 آبان- كه به گونه اي مفتضحانه ناكام ماند- همراهي و ائتلاف آشكار آمريكا، اسرائيل، اروپا، گروههاي سلطنت طلب، بهائيان، منافقين، ماركسيست ها، كلان سرمايه داران، بنيادهاي صهيونيستي سوروس، آمريكن اينترپرايز، كارنگي و... با سران فتنه و حمايت بي پرده سياسي، مالي و تداركاتي از آنها، توطئه اي نبود كه از نگاه تيزبين مردم ما پنهان بماند و ماموريت سران فتنه در اجراي اين پروژه، خيانتي نبود كه درك آن نياز به اذهان پيچيده و يا دسترسي به اسناد محرمانه و طبقه بندي شده داشته باشد. خدا رحمت كند مرحوم جلال آل احمد را كه مي گفت وقتي در تظاهرات حزب توده، رفت و آمد برخي از سران حزب به سفارت انگليس و تماس نه چندان پنهان ديپلمات هاي انگليسي با سران حزب را ديدم، بازوبند حزب را از بازو بر زمين انداخته و لگدمال كردم و با خشم و غضب از آن جماعت دوري گزيدم... ياد شهيد بزرگوار آيت الله بهشتي به خير كه مي فرمود «به آمريكا بگوئيد، از ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير».

مردم ايران كه به قول حضرت امام(ره) از مردم حجاز در زمان رسول خدا(ص) و از مردم عراق در دوران حضرت اميرعليه السلام برترند و تاكنون علاوه بر عبور از عقبه هاي سخت و نفس گير، بسياري از توطئه هاي پيچيده دشمنان را خنثي كرده اند، به وضوح و بدون كمترين ابهام، هويت سران فتنه و دست هاي گرداننده آنها را كه از آن سوي مرزها دراز شده بود، مي ديدند و مي شناختند بنابراين بسيار طبيعي و بديهي بود كه ديروز با حضور پرشور و حماسي و گسترده تر و فراتر از سال هاي قبل به صحنه بيايند كه آمدند. آنها آمده بودند تا به قول امام راحل(ره)، تحليل هاي غلط آمريكا و اسرائيل و توطئه هاي خط نفاق جديد را زير گام هاي مصمم خود لگدمال كنند كه كردند.

روز سه شنبه هفته جاري، رهبر معظم انقلاب در ديدار دانش آموزان و دانشجويان با ايشان، به نظريه ابراز شده از سوي «واين برگر» وزير دفاع وقت آمريكا- البته بدون ذكر نام وي- در دوران رياست جمهوري ريگان اشاره فرمودند كه در بازديد از كشورهاي حاشيه خليج فارس طي مصاحبه اي گفته بود؛ بايد «ملت ايران را ريشه كن كرد». واين برگر اين سخنان را بعد از سوال يكي از خبرنگاران اروپايي بر زبان آورد كه از او پرسيده بود، چرا آمريكا هواپيماي مسافربري ايرباس ايران را كه در «كريدور تجاري» پرواز مي كرد هدف موشك هاي ناو وينسنس قرار داده و سرنگون كرده است و بعد از اعلام نظر كارشناسان بين المللي كه اين هواپيما دقيقاً در كريدور -دالان- هوايي تجاري و تعريف شده در حال پرواز بوده است، به جاي عذرخواهي از ايران،به فرمانده ناو وينسنس نشان «لياقت» نيز داده است؟! «واين برگر» به درستي فهميده بود مادام كه «ملت ايران»، ملت ايران است و بر آموزه هاي اسلام سازش ناپذير و عدالت خواه تكيه دارد، سلطه آمريكا و يا هر قدرت بيگانه ديگري را نمي پذيرد...

ديروز اما، بارديگر مقامات آمريكايي و اروپايي و سران رژيم صهيونيستي در نقش همان ميمون هاي آفريقايي -با پوزش از ميمون ها، چرا كه به قول قرآن كريم؛ اولئك كالانعام بل هم اضل- ظاهر شدند و با طراحي فتنه اي كه آشكارا استقلال و سيادت مردم ايران، نظام اسلامي و انقلاب و امام و رهبري يعني همه موجوديت ملت را نشانه رفته بود، بر هوشياري و ايستادگي مردم افزودند... و چه وصف الحال است كلام مبارك حضرت سجاد(ع) كه «الحمدلله الذي جعل اعدائنا من الحمقا... سپاس خداوندي را كه دشمنان ما را احمق قرار داده است».

                                                                                             "حسين شريعتمداري"

+ نوشته شده توسط هاوش در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 7 قبل از ظهر |

فرزند مرندي به فارس خبر داد:

حمله حاميان سبز اموی با چاقو و قمه به نماينده مجلس

خبرگزاري فارس: تعدادي از حاميان موسوي و كروبي با سر دادن شعارهاي "ياحسين، ميرحسين " با قمه و چاقو به سمت عليرضا مرندي نماينده مجلس شوراي اسلامي حمله‌ور شدند.

محمد مرندي فرزند عليرضا مرندي نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس در تشريح اين ماجرا گفت: پدرم حوالي ظهر از خيابان سرافراز در نزديكي خيابان مطهري عازم مطب خود بود كه به ناگاه چند نفر از جمعيت حاميان موسوي كه با چاقو و قمه در حال عبور از اين خيابان بودند،‌ پدرم را شناسايي كرده و با چاقوها و قمه‌هايي كه در دست خود داشتند به سمت ماشين حامل خودروي پدرم حمله‌ور مي‌شوند.

وي افزود: اين افراد شيشه‌هاي جلو و عقب ماشين و همچنين آينه‌ها را كاملا شكسته و قصد ورود به داخل خودرو و ضرب و شتم و احتمالاً سوءقصد جدي به ايشان را داشتند.

محمد مرندي ادامه داد: در اين لحظه جمعي از مردم حاضر در خيابان به اين حاميان موسوي و كروبي به شدت اعتراض مي‌كنند اما از آنجا كه اين افراد كه علائم سبز نيز با خود حمل مي‌كردند، به چاقو و قمه مسلح بودند، مردم حاضر در خيابان نمي‌توانند به آنها نزديك شده و مانع اقدامشان شودند.

به گفته فرزند عليرضا مرندي،‌ پس از دقايقي كه اين حاميان موسوي و كروبي با قمه سقف ماشين را سوراخ كردند، ترافيك مقابل خودروي حامل سيد عليرضا مرندي كه يك نفر نيز همراه وي در خودرو حضور داشت، باز شده و عليرضا مرندي و همراهش كه تا اين لحظه و بعد از حمله حاميان موسوي و كروبي براي جلوگيري از صدمه ديدن، سرهاي خود را در داخل ماشين پائين گرفته بودند، پا را بر روي پدال گاز ماشين گذاشته و به سرعت از چنگ اين افراد مسلح فرار مي‌كنند.

فرزند عليرضا مرندي تأكيد كرد: خوشبختانه حاميان موسوي و كروبي با اين اقدامات خود مدنيتشان را به جامعه نشان مي‌دهند و من و خانواده‌ از اين قدر مدنيت كروبي و موسوي و حاميانش سپاسگذاريم!

به گزارش فارس، عليرضا مرندي، وزير بهداري در دوران دفاع مقدس و وزير بهداشت و درمان در كابينه دوم هاشمي رفسنجاني را در كارنامه خود دارد. وي همچنين از زندانيان سياسي پيش از انقلاب، فوق تخصص نوزادان از دانشگاه‌هاي امريكا، داراي كرسي استادي در دانشگاه شهيد بهشتي و داراي تاليفات متعدد علمي و پژوهشي است. دكتر مرندي برنده جوايز معتبر از سازمان ملل متحد و سازمان جهاني بهداشت و داراي نشان دولتي درجه اول خدمت جمهوري اسلامي ايران (1379) و چهره ماندگار جمهوري اسلامي ايران(1382) بوده است.

 

+ نوشته شده توسط هاوش در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 7 قبل از ظهر |

مشروح سخنان رئيس جمهور در صحن علني مجلس؛

احمدي نژاد: با دست بسته نمي‌توانيم بار سنگين هدفمند كردن يارانه‌ها را به دوش بكشيم

خبرگزاري فارس: رئيس جمهور با بيان اينكه در صورت متصل كردن هدفمند كردن يارانه‌ها به لايحه بودجه، مجبوريم لايحه يارانه‌ها را پس بگيريم، اظهار داشت: گفتند براي هدفمند كردن يارانه‌ها لايحه بده و حالا كه لايحه داديم، ميگويند بايد به بودجه سالانه متصل شود؛ ما با دست بسته نمي توانيم چنين بار سنگيني را به دوش بكشيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاوش در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 1 بعد از ظهر |

(يادداشت روز)کیهان ۱۲/۸/۸۸

... و اما تظاهرات فردا

1- آقايان موسوي و خاتمي مي دانند وقتي در مقابل شعاري كه هواداران اندك و كم شمار آنان در روز قدس به حمايت از اسرائيل سر داده اند، ساكت مي مانند و كمترين سخني در ملامت آنان و يا عليه اسرائيل بر زبان نمي آورند و بر قلم نمي رانند، به طورطبيعي، احتمال نرم شدن آنها در مقابل رژيم صهيونيستي- و نه الزاماً وابستگي آنها- قوت مي گيرد...نمي گيرد؟! مخصوصاً آن كه شناسنامه روزقدس به نام مبارزه با اسرائيل صادر شده است.

 2- وقتي همين آقايان موسوي و خاتمي به مناسبت روز 13آبان بيانيه صادر كرده و سخنراني مي كنند و در اين بيانيه و سخنراني نه فقط به جنايات آمريكا كمترين اشاره اي نمي كنند، بلكه نامي از آمريكا نيز به ميان نمي آورند و در همان حال به گونه اي آشكار از هواداران خود مي خواهند با حضور در تظاهرات اين روز، مخالفت خويش با نظام اسلامي و همصدايي با آمريكا را فرياد بزنند، به خوبي مي دانند كه از اين رهگذر، وابستگي خود به آمريكا را اعلام كرده اند... نكرده اند؟! و حال آن كه روز 13آبان با هويت اعتراض به جنايات آمريكا به دنيا آمده است.

 3- اوباما رئيس جمهور آمريكا، نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي، گوردن براون نخست وزير انگليس، ساركوزي رئيس جمهور فرانسه و برلسكوني نخست وزير ايتاليا از موسوي و خاتمي با عنوان «اميد غرب براي مقابله با نظام اسلامي» ياد مي كنند و سازمان منافقين، بيت العدل بهايي ها، گروههاي ماركسيست، سلطنت طلب ها و از جمله رضا پهلوي، و مهره هاي بدنام بين المللي نظير جرج سوروس، مايكل لدين و... موسوي و خاتمي را «فرصت طلايي»! براي برچيدن بساط انقلاب اسلامي و انتقام از امام خميني(ره) مي دانند و تمامي سرمايه و توان خود را براي حمايت از آنها به ميدان آورده و هزاران - بله تعجب نكنيد، هزاران- سايت اينترنتي و ايستگاههاي راديويي و تلويزيوني و صدها شبكه ماهواره اي و... در آمريكا، اروپا و اسرائيل، بيشترين- اگر نگوئيم تمامي- برنامه هاي خود را به حمايت از سران فتنه و لجن پراكني عليه اسلام و امام و انقلاب اختصاص مي دهند و موسوي و خاتمي نه تنها در اعتراض به آنها موضعي نمي گيرند، بلكه به حمايت گسترده مالي و تبليغاتي و سياسي آنها افتخار نيز مي كنند، بديهي است در اين حالت، موسوي و خاتمي به وضوح مي دانند و درك مي كنند كه مردم مسلمان و پاكباخته ايران اسلامي در ذهن و نگاه خود نام اين دو را از ليست افراد وفادار به انقلاب، امام و مردم دوست كشورشان خط زده و در ليست «عاملان بيگانه»! مي نويسند... نمي نويسند؟!

 4- آيا هيچيك از موارد فوق كه فقط اندكي از بسيارها و مشتي از خروارهاست، قابل انكار است؟ معلوم است كه نيست، اينها، همه واقعياتي است- اگرچه تلخ- ولي خالي از ابهام و عاري از ترديد. اكنون جاي اين سوال است وقتي موسوي و خاتمي مي دانند كه نتيجه طبيعي و منطقي عملكرد چندماه اخير آنها، اعلام صريح بي اعتقادي آنان به اسلام ناب محمدي(ص) - و نه اسلام آمريكايي- و انقلاب و امام است و با اين مواضع و عملكرد به يقين در ليست دشمنان مردم قرار مي گيرند، چرا حداقل براي حفظ ظاهر هم كه شده، عليه آمريكا و اسرائيل و اروپا و منافقين و بهائيان و سلطنت طلب ها و... موضعي نمي گيرند؟ و مثلاً به گونه اي حتي كمرنگ به هواداران خود نهيب نمي زنند كه چرا در روز قدس كه روز مرگ بر اسرائيل است، به نفع اسرائيل شعار داده ايد؟! و يا، زبان به ملامت آمريكا و اسرائيل نمي گردانند كه چرا ما دو نفر را «اميد غرب براي مقابله با نظام اسلامي» معرفي مي كنيد؟ و يا، عليه منافقين و بهائيان و سلطنت طلب ها و ماركسيست ها و... فرياد- كه نه، لااقل غرولندي هم- نمي كنند كه چرا ما دو تن را «فرصت طلايي براي برچيدن بساط انقلاب اسلامي و انتقام از امام خميني(ره)» مي دانيد؟! و ... راستي چرا؟! اين پرسش كاملاً طبيعي و منطقي است و آقايان موسوي و خاتمي مي توانند با اعلام موضع عليه آمريكا و اسرائيل و گروههاي ضدانقلاب، ولو براي حفظ ظاهر هم كه شده، تلقي وابستگي به اجانب و مامور بودن از سوي آمريكا و اسرائيل را در ذهن اين و آن خنثي كنند. ولي چرا نكرده اند و نمي كنند؟!...

 5- پاسخ اين سوال، اگرچه تلخ و ناگوار است ولي متاسفانه به پذيرش نزديك است كه موسوي و خاتمي براي جلب نظر و كسب حمايت مردم مسلمان و انقلابي و ميهن دوست ايران اسلامي به ميدان نيامده اند. نه اين كه خواستار حمايت آنها نباشند، بلكه، حضور آنان در جمع خود را بعد از دست كشيدن آنها از اسلام و انقلاب و امام(ره) مي خواهند؛ چرا كه شواهد و قرائن موجود اين تلقي را پديد مي آورد كه مقصود اين دو، ايجاد يك اپوزيسيون و تشكيل يك طبقه با هويت «ضدامام و جمهوري اسلامي» است و براي اين منظور، بايستي از مخالفان امام(ره) و نظام براي حضور در اين اپوزيسيون دعوت كنند، كه كرده اند و مي كنند. بنابراين شعارها، مواضع و عملكرد آنها بايد به گونه اي باشد كه جلب اعتماد مخالفان امام و نظام را در پي داشته باشد و بديهي است كه كمترين و كمرنگ ترين موضع موسوي و خاتمي عليه آمريكا و اسرائيل نتيجه اي غير از نااميد شدن مخالفان نظام از آنها و دور شدن و جدايي آنان از جريان ياد شده به دنبال نخواهد داشت، بي آن كه در جذب و جلب وفاداران اسلام و انقلاب و امام به سوي اين جريان تاثيري داشته باشد.

6- اكنون به آساني مي توان احتمال داد كه چرا موسوي و خاتمي با وجود اطلاع از باورهاي ضدآمريكايي و ضد اسرائيلي توده هاي مردم مسلمان، در بيانيه ها و سخنراني هايي كه به مناسبت روز قدس صادر مي كنند، عليه اسرائيل- كه هويت روز قدس مخالفت با اين رژيم غاصب و صهيونيستي است- كمترين موضعي نمي گيرند و در بيانيه اخير خود به مناسبت روز 13 آبان، هيچ اشاره اي به آمريكا كه اين روز با هدف مقابله با آن شكل گرفته است، ديده نمي شود چه رسد به مخالفت با آن.

 7- موسوي و خاتمي مي دانستند و مي دانند 13 ميليون راي آنها در انتخابات اخير، راي مردمي است كه به نظام، اسلام و انقلاب وفادارند و البته در اداره كشور سليقه اي متفاوت با يك جريان سياسي ديگر دارند و رقابت انتخاباتي جز ارائه ديدگاههاي متفاوت از سوي نامزدها و گزينش يكي از آنها با راي اكثريت، مفهوم ديگري ندارد. اما، سخن آن است كه موسوي و خاتمي با وجود اين كه مي دانستند اكثريت نزديك به تمام 13 ميليون نفري كه به آنها رأي داده اند به اسلام و انقلاب و نظام وفادارند چرا براي حفظ آنها در حلقه خود نه فقط تلاشي نكردند، بلكه با اتخاذ مواضع ضدنظام و عملكردهاي آمريكا و اسرائيل پسند، اين توده انبوه-اگرچه اقليت، نسبت به 25 ميليون ديگر- را از خود راندند و نهايتاً با جمعي از مخالفان مردم و نظام اسلامي تنها ماندند هرچند هنوز هم شماري از زودباوران به هويت واقعي اين جريان پي نبرده و بي آن كه مخالف مردم و نظام و اسلام باشند، در حلقه ياد شده باقي مانده اند.

پاسخ اين سوال نيز با پاسخ سوال قبلي همسان است و آن، اين كه، در حلقه اپوزيسيون مورد نظر موسوي و خاتمي جايي براي وفاداران به نظام و انقلاب نيست. در برخي از شعارهاي موسوي و خاتمي قبل از انتخابات و بعد از آن دقت كرده و آنها را با هم مقايسه كنيد. قبل از انتخابات شعارهايي نظير «ولايت فقيه همواره جامعه ما را از كودتاها و ديكتاتوري ها حفظ كرده و اين قطعاً عقيده سياسي بنده است... بدون ولايت فقيه به فرصت هاي امروزي نمي رسيديم... من با قبول ولايت فقيه وارد انتخابات شده ام ... ما با دشمنان جمهوري اسلامي ايران سر سازش نداريم... پايبندي به قانون هويت ماست... نبايد قانون را فقط هنگامي كه به نفع ماست قبول داشته باشيم... قانون اساسي ميثاق ملي است و...» بديهي است كه اكثر قريب به اتفاق 13 ميليون راي ياد شده را فقط به فقط مي توان نتيجه اعتقاد رأي دهندگان به اين شعارها دانست. آيا موسوي و خاتمي مي توانند انكار كنند كه با اين شعارها از 13 ميليون نفر رأي گرفته اند؟ بديهي است كه نه، بنابراين، مواضع و عملكرد آنها بعد از انتخابات كه در مواردي يكصد و هشتاد درجه با مواضع آنها در دوران انتخابات مغايرت داشته است چه مفهومي دارد؟ و آيا براي اين تغيير يكصدوهشتاد درجه اي غير از خيانت به آراء 13 ميليوني ياد شده مي توان نام ديگري پيدا كرد؟

 8- از يك ماه قبل تاكنون، مقامات و رسانه هاي آمريكايي، اسرائيلي و اروپايي همراه با ساير رسانه هاي ريز و درشت ضد انقلاب براي تظاهرات فردا، نقشه كشيده و رجز خوانده و دستورالعمل صادر كرده اند، كه چي؟! همه دستورالعمل ها در يك جمله خلاصه مي شود، «به جاي شعار مرگ بر آمريكا، عليه جمهوري اسلامي شعار بدهيد»! اما، از چه كساني خواسته شده است كه چنين كنند؟ از ملت؟! معلوم است كه نه، از همان جماعت اندك كه بعد از ريزش چند ميليوني رأي دهندگان در غربال موسوي و خاتمي باقي مانده اند. همان ها كه روز قدس به نفع اسرائيل شعار دادند، همان ها كه... براي آمريكا و اسرائيل مهم نيست كه چند نفرند! جنگ نرم است و توپخانه ها جاي خود را به رسانه ها داده اند. اين جماعت اندك به فريب يا به ماموريت وظيفه برهم زدن دارند و بقيه كارها برعهده رسانه هاي دشمن است كه از «كاه»، «كوه» بسازند، اگر چه به مجاز!!

9- اخبار موثق- حتي از رسانه هاي دشمن- حكايت از آن دارد كه قرار است شماري از اين فريب خوردگان يا مأموريت يافتگان از شهرستان ها نيز به تهران بيايند. ابتدا قرار بود مقابل لانه جاسوسي جمع شوند ولي در هراس از خشم جمعيت كه ديگر تاب تحمل پياده نظام آمريكا و اسرائيل را از دست داده اند، در اين تصميم تغييراتي پديد آمده است. شماري نيز قرار بود- و هست- كه براي منحرف كردن اذهان از آمريكا به سفارت روسيه حمله كنند. همين جا گفتني است، امام راحل ما(ره) كه خود پرچمدار واقعي سياست نه شرقي نه غربي بود در موارد مشابه مي فرمود؛ «ما در جنگ با آمريكا و تفاله هاي آمريكا هستيم... هريك از اينها را شناسايي و به دادگاه معرفي كنيد. ننشينيد، باز جايي را آتش بزنند... يك دسته مرگ بر شوروي را مطرح مي كنند تا آمريكا منسي(فراموش) شود» صحيفه امام(ره)، ج 15، ص .29

حضور در خيابان هاي كم تردد و آتش زدن و تخريب نيز يكي از برنامه هاي اعلام شده آنهاست. گفته مي شود كه آدرس اين خيابان ها از قبل به رسانه هاي خارجي اطلاع داده شده است و...

10- و بالاخره بايد توجه داشت كه مقصود نهايي جماعت ياد شده، مقابله با اساس اسلام و انقلاب و امام است و نه دولت نهم و دهم... كه به يقين خالي از برخي انتقادهاي جدي نيست. باطل السحر اين ترفند آمريكايي- اسرائيلي، حضور گسترده و فرياد مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل است. خدا بر درجات امام راحل(ره) بيفزايد كه مي فرمود فريادهاي مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل شما، مرگ آمريكا و اسرائيل را درپي خواهد داشت...


                                                                                        "حسين شريعتمداري"    

+ نوشته شده توسط هاوش در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 9 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM


آگهی ، تبلیغات