سخنرانی حاج سعید قاسمی در دانشگاه علموصنعت:
خاصیت حرکت شیطانی غوغا، ایجاد توهم و ممانعت از شنیدن صدای حق است
هفته گذشته همايشي با عنوان "شكست پنجه عقاب" در سالن آمفي تئاتر شهيد بهرامی دانشگاه علموصنعت تهران به همت بسيج دانشجويي اين دانشگاه برگزار شد. نخستين سخنران اين همايش، مسلمان اسپانيايي جعفر گنزالس بود. در انتهاي سخنان وي، تعدادی از هواداران موسوي كه حدود 50 نفر بودند، به اخلال در سخنان وي اقدام کردند.
دومين سخنران مراسم، مهندس سعيد قاسمي دانش آموخته معماري و شهرسازي از دانشگاه علموصنعت و استاد همين رشته بود. هواداران موسوي كه قصد برهم زدن سخنان وي را داشتند، حدود 20 دقيقه از تمام ترفندهاي خود مانند كف زدن، شعار دادن، هتاکی کردن و... استفاده كردند اما وقتي با واكنش منفی جمعيت 300 نفره سالن مواجه شدند و خود را در اقليت دیدند، ترجيح دادند سالن را ترك کنند. پس ازترك سالن توسط این افراد، قاسمي سخنان خود را آغاز كرد.
وي در ابتداي سخنان خود با اعلام اينكه "اي كاش اين دوستان سبز ما مي ماندند و صحبتهاي بنده را گوش ميكردند تا با هم ديالوگي داشته باشيم"، گفت: من متولد محله نارمك و بزرگ شده دانشگاه علموصنعتام. اين محاسن من هنوز درنيامده بود كه دانشجو بودم، آن هم در اين دانشگاه که به انبار تسليحاتي گروه هاي چپ و التقاطي تبدیل شده بود.
نیروهای مسعود رجوي در همين دانشگاه شبها در اتاق جنگشان ميخوابيدند. ما در آن زمان، ميليشياي منافقين خلق را تجربه كرديم و از سر گذرانديم. قصد اهانت ندارم اما خوب ميشد اگر اين بچه ها ميماندند و قدري از اين تجارب را ميشنيدند و با هم درباره آن سخن ميگفتيم. اما اين بچهها تمام آنچه را كه در اين سالن به اجرا گذاشتند، درست مثل یک بادكنك بود. به يكباره باد شدند، با هاي و هوي زيادي فضاي سالم را شلوغ كردند و امر بر آنها مشتبه شد كه فضا در اختيار آنهاست و بعد هم به سرعت بادشان خالي شد و مجبور شدند اينجا را ترك كنند. اين خاصيت حركت شيطاني است، غوغازيستي و حركت مبتني بر جارو جنجال و غوغاسالاري و اينكه كاري كند تا صداي حق به گوشها نرسد و بعد توهم ايجاد كند كه فقط ما هستيم؛ درست مثل جنگ جمل. من از اين بابت بسيار متأسفم.
همرزم شهيد بروجردي سپس به بخشهايي از اين تجارب اشاره كرد و گفت: از همين علموصنعت به كردستان رفتم و شاگردي محمد بروجردي را كردم. يادم هست كه برخي مواقع كه در جلساتي با مردم كُرد، برخي از آنها كه بر اثر القائات ضدانقلاب، تصور يك ديكتاتور يا جلاد را از اين مسيح كردستان داشتند و به او اسائه ادب ميكردند، حاج محمد بدون اينكه برخورد متقابلي كند، به آنها ميگفت انشاءالله روزي خواهد رسيد كه شما حقانيت و مظلوميت ما را درك خواهيد كرد، يا وقتي كه از احمد متوسليان در درگيري با ضد انقلاب براي حمله به روستاهايي كه ازآنجا به ما حمله ميكردند، اذن ميخواستيم، اجازه نميداد و ميگفت ما با ضد انقلاب جنگ داريم نه با مردم كُرد.
ما اين درسها را از اين اساتيد آموختيم. نسل ما نسلي بود كه معلمان و اساتيدش سرداراني چون محمد بروجرديها و احمد متوسليانها بودند. روبرويمان هم شياطين كارشتهاي مثل مسعود رجويها بودند كه براي خودشان ميليشياي صدها هزار نفري داشتند كه همهاشان حاضر بودند براي او جان بدهند. خود رجوي كاريزماي عجيبي در بين منافقين داشت. آنقدر خوب صحبت ميكرد كه انسان را مجذوب ميكرد نه مثل بعضيها كه همهاش "چيز، چيز" ميكنند! لذا نميتوانند با اين رفتارهای بچهگانه ما را مرعوب یا نااميد كنند.
وي سپس ادامه داد: البته بايد گفت كه بخشي از اين ماجرا دست پخت دانشگاه هاي ما و دروس مسموميتزا و آلودهای است كه به خورد اين بچه ها داده ميشود. درست همان مسئله اي كه آن سه نفر (حجاريان، شريعتي و عطريانفر) به آن در تلويزيون اشاره كردند. همين چند وقت پيش گفتند كه 50 عنوان كتاب علوم انساني بهدليل اشكالات محتوايی از رده خارج ميشوند. بيش از 16 سال تفكرات انقلابي و ديني امام را در صحنه اجرايي كشور آسفالت كردند و بهجاي آن در نسل هاي جديد انقلاب، در مدارس و دانشگاه ها، دروس آلوده را تدريس كردند. لذا بايد هم وقتي چنين بذري مي كارند، در چنين روزهايي اين برداشت را بكنند. باز خدا را شكر كه اين فتنه بهپا شد و حزبالله به خود آمد.
چهار سال قبل دانشگاه به دانشگاه سر بچه هاي ارزشي داد مي زدم كه روي كارآمدن احمدينژاد فريبتان ندهد، بياييد كار كنيد. نرويد تخت بخوابيد كه كار تمام شد! نه تازه كار شروع شده است، نبايد صحنه را خالي كرد. اما كو گوش شنوا؟ حالا كه اين فتنه بهپا شده، بچه ها به خودشان آمده و تكاني خورده اند. اگر ميخواهيد كه اين جريان دوباره پا نگيرد، بايد به صحنه بياييد و خود را به رخ بكشيد و كار كنيد. اگر فرصتهايتان را در نيابيد، كارمان ساخته است!
مثل من! اگر در همان فتح بيت المقدس پشت جاده اهواز- خرمشهر در كنار محسن وزوايي تصميمم را گرفته بودم، همانجا با او پريده بودم اما با خودم مي گفتم حالا بمانيم، ببينيم چه مي شود؟ كدام محسن وزوايي؟ همان دانشجوي پيرو خط امامي كه حداقل 4 عمليات بزرگمان را مديون وی هستيم اما هيچ اسمي از او نيست. به جرأت مي گويم كه غير از فتح لانه و فتح بازيدراز، فتح خرمشهر را هم مديون او و فرماندهاش احمد متوسليان هستيم كه او هم يك علموصنعتي بود و باعث افتخار ما علموصنعتيهاست.
اين همرزم شهيد وزوايي با اشاره به تحرکات هواداران موسوي در سالن گفت: قبل از اينكه بالا بيايم، ديدم برادر خوبم جعفر گنزالس خيلي نگران و مضطرب است و دائم به من مي گويد آخرش چه مي شود؟ آيا اين بساط جمع مي شود يا نه؟ من هم او را دلداري مي دادم و مي گفتم چرا اينقدر مضطربي، نگران نباش، چند دقيقه اي شلوغ مي كنند و بعد هم مي روند. اما مي دانيد در جوابم چه گفت؟ جمله اي گفت كه مرا تكان داد. گفت: من نگرانم براي اينكه ما يكبار آندلس را از دست داده ايم و نمي خواهيم دوباره اين اتفاق بيافتد.
اين استاد دانشگاه سپس با مرور وقايع قبل تا بعد از حماسه انقلاب دوم و فتح لانه جاسوسي امریکا در 13 آبان 58 به خاطره اي از هاميلتون جردن رئيس ستاد كاخ سفيد در كتاب بحران اشاره كرد و گفت جردن در كتابش مي نويسد آيتالله خميني در قضيه تسخير سفارت آنچنان امریکا را تحقير كرد و عجز ما را به رخمان كشيد كه حتي ذهن كودكان مدرسه اي ما را هم در تسخير خودش درآورد و بيعرضگي كارتر را به ذهن آنها تزريق كرد.
وي با اذعان به اينكه اگر وقايع ده ساله اول انقلاب بهخصوص از سال 57 تا 60 درست براي نسل هاي امروز بازخواني میشد، اتفاقاتي مثل حوادث اخير رخ نمي داد، توضيح داد: در قضيه بنيصدر ما يكبار بازي خورديم. 11 ميليون همه ما به بنيصدر رأي داديم. همين مسلمانها براي چه به او رأي دادند؟ براي اينكه او 1- سيد بود 2- دكتراي اقتصاد و تز اقتصاد توحيدي داشت 3- مورد حمايت بزرگان انقلاب و روحانيت معظم و حتي بيت امام بود 4- آيتالله زاده بود 5- خوب صحبت مي كرد و چهره شاخص در انقلاب بود. لذا روي تمام ديوارهاي تهران نوشتند "بنيصدر، صد در صد" و 11 ميليون رأي آورد اما زماني هم رسيد كه با سرخاب سفيدآب به همراه مسعود رجوي ملعون از ايران فرار كرد. بعدها معلوم شد كه با حقوق ماهي 1000 دلار جاسوس سیا بوده است. سندش را همين دانشجويان پيرو خط امام به امام داده بودند اما ايشان فرموده بودند، باشد تا وقتش برسد. همان زمان در همين سپاه پاسداران كه فدائيان امام بودند، بين بهشتيون و بنيصدريون دعوا بود و هركدام عكس آن يكي را پاره مي كرد. اين بنيصدري كه امروز همه مي گويند جاسوس بوده، آنزمان كه اينطور نبود. در بين آن همه پاسدار و حزباللهي مگر چند نفر مثل احمد متوسليان بودند كه مي دانستند بنيصدر واقعاً كيست؟ انسانهاي بابصيرتي كه اين روزها به بصيرتشان بسيار نيازمنديم.
قاسمی سپس با اشاره به حوادث پس از انتخابات گفت: اين آقايان بايد پاسخگوي مسائل پيش آمده باشند. آقاي خاتمي بايد پاسخ دهد كه چرا با جورج سورس يهودي جلسه گذاشته بود؟
وي سپس با قرائت بخشهايي از سخنان موسوی درج شده در ماهنامه بيان در سال 70 گفت: آقاي موسوي بايد پاسخ دهد چرا و چگونه استحاله شده است؟ مگر اين همان موسوی نيست كه در سال 60 از لزوم تشكيل سپاه قدس و جنگ با اسرائيل سخن گفته بود كه در مجله پيام انقلاب همان سال هم چاپ شد. مگر اين همان موسوی نيست كه در ماهنامه بيان همين آقاي محتشميپور كه خودش را مؤسس حزبالله مي داند، در سال 70 درباره ضرورت صدور انقلاب، ضرورت جنگ فقر و غنا و مبارزه با سرمايه داري و هم چنين مبارزه با استكبار و نفي رفتارهايي كه مورد پسند غرب و قدرتهاي غربي قرار بگيرد، سخن گفته بود؟ پس چرا امروز دقيقاً به عكس آن نسخه ها عمل مي كند؟ ما كدام حرف شما را باور كنيم؛ آن حرفهاي تند انقلابي يا شعار "نه غزه، نه لبنان" روز قدس را؟ تو حتي يكبار هم حاضر نشدي با دشمنان قسم خورده امام و انقلاب را كه اين روزها حمايت هاي بيدريغشان از تو را فرياد مي زنند، مرزبندي كني و عليه آنها بيانيه بدهي؛ از رضا پهلوي گرفته تا اوباما و نتانياهو... مگر شما همانهايي نبوديد كه با كوچكترين بهانه اي جناح مقابلتان را در دهه 60 به اسلام امریکايي متهم میكرديد و كرديد آنچه که خواستيد؟ دگرديسي و استحاله تا كجا؟ برگرديد به مرام و مسلك امام. تا كجا ميخواهيد سقوط كنيد و به كجا ميخواهيد برسيد؟ بنشينيد و با خودتان و خدايتان خلوت كنيد. شما جواب امام و خون شهدا را چگونه خواهيد داد؟
وي در انتهاي سخنان خود با قرائت بندهاي بيانيه الجزاير از آن به عنوان امتياز افتخاري بزرگ ياد كرد كه تاكنون امریکا به هيچ كشوري چه برسد به جهان سومي چنين امتيازي نداده است. پس از آن از دولت احمدينژاد خواست تا درباره مسئله امریکا شفاف عمل کرده و از ذوق زدگي و بازهاي ديپلماتيك بپرهيزد، مراقب فريب هاي ديپلماتيك امریکا و اوباما باشد، چرا كه حزبالله با دقت اين رفتارها را تحت نظر دارد و اجازه تخطي از خط ولايت را در اين رابطه به كسي نمي دهد.
وي سخنانش را با اين شعر شهيد رجب بيگي به اتمام رساند:
پيكار عليه ظالمان پيشه ماست،
وندر ره دوست، مردن انديشه ماست
هرگز ندهيم تن به ذلت هرگز،
در خون زلال كربلا ريشه ماست
منبع: رجانيوز

